تبليغاتX
زیباترین !!! به وبلاگ زيباترين خـــــوش آمديد
   

ممنون ميشم اگه آدرس بهترين سايتي را که تا حالا ديدي به منم بگي

فقط بـــــــــــــــــــــــــراي امروز ...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 
يادمان باشد اگر ايــن دلمـــــــــــــان بي كس ماند
طلب مهــــــــــــــــــــــــــر ز هر چشم خماري نكنيم .....

يادمان باشد كه دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر كسي چاك كنيم

يادمان باشد كه در اين بحر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نكنيم

يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يكجا ديديم
طلب سوختن بال و پر از كس نكنيم ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 
سلام
اميدوارم حال همه ي دوستاي گلم خوب باشه
بالاخره فرصت پيدا كردم بيا وبلاگما آپ كنم اونم با یه عكس زيبا از قدرت و عظمت خدا
چند روز پيش صبح زود كه رفته بوديم تو جاده براي گشت زدن آسمونا ديدم كه واقعا زيبا بود ، دلم نيومد ازش عكس نگيرم اونم تو اين دوره زمونه كه هميشه دوربين پيشت هست
اين عكسا منا ياد اين شعر مهدي اخوان ثالث مي ندازه

چه ميگويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
وقنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است
....

کلیک کن رو عکس لذت ببر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 

كاش شعرم تازگي همراه داشت

كاش شعرم تا خدا هم راه داشت

كاش تاريكي و ظلمت مي شكست

كاش اين جانور يك همراه داشت

كاش من هم داشتم قلبي  سپيد

تا كه شعرم گرمي يك آه داشت

كاش مردم آسماني مي شدند

كاش شعرم لانه اي در ماه داشت

كاش اينجا يك نفر هم مثل من

در سرش رؤياي يك همراه داشت!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

لحظه لحظه ويراني وآوارتمام خاطرات در ذهن

به كجا رسيده ام ،

يكي

اشاره دهد من كجايم

غافل شده ام وذره ذره بدنم تفكيك ثانيه هاست.

امروز يادم آمد از درياي پر تلاطمي وارد ساحل خشك تنهايي شده ام

يكي دست مرا بگيرد ومرا جدا كند.

از اين همه آوارگي ر هايم كند

 در آسماني كه آبي است و

مرا راهي دنياي ماه وستارگان كند.

تا با ابرها در آويزم،باران شوم وبسپارم

 تا زمين مرا در آغوش بگيرد وبوي گل بگيرم.

 فراموش شده ام ،خوب مي دانم وچه فاجعه غم انگيزي.

دورشده ام ،دور دور از تمام آنچه كه داشتم و

هيچ كس نيست تا از غصه رهايم كند و

آزاد شده ام در رويا ها ي نيمه تمام كه

 پايانشان نيش خندي است كه مرا تفسير مي كند.

همدم دقايقم اشك سردي است كه

 گونه هايم را دست نوازش مي كشد تا

 از اين غربت رهايم كند و

خوب مي دانم ديگر رفاقت من واشك پايان پذيرنيست.

يكي دست مرا بگيرد ومرا جدا كند از اين همه آوارگي و....

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
آمد شب و یک ستاره بر در کوبید

بر پنجره ی مهتاب فراتر کوبید

انگار به میله های مژگانم باز

پروانه ی خیس و خسته ای سر کوبید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

*    هيچ وقت نمي خواهم شكستن نگاهي را ببينم ،

كه در انتظار طلوع فردايي روشن چشم انتظار خورشيد نشسته باشد.

هيچ وقت نمي خواهم گريه ي چشمي را ببينم ،

*    كه به اميد آينده اي روشن لبخندهاي شيرين رو.ي لب دارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشون می ده

 

تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده

                                                    چارلی چاپلین

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

عطر حضور

چه خوب بود كه از تو زمانه پر مي شد!

و جاي خالي تو، شادمانه پر مي شد

نشان كلبه ما را كسي نمي دانست

و از شميم حضور تو خانه پر مي شد

تو چون نسيم از اينجا عبور مي كردي

نهال خاطره ها از جوانه پر مي شد

ملال كنج قفس را ز ياد مي برديم

ز عطر سنبل و گل، آشيانه پر مي شد

شكوه كوچ پرستو به شهر بر مي گشت

وجود چلچله ها از ترانه پر مي شد

سرود سبز قناري ز دشت مي آمد

فضاي زمزمه با اين بهانه پر مي شد

به رنگ لاله جنونم دوباره گل مي كرد

به رنگ شعله، دلم از زبانه پر مي شد

سرود عشق و جنون را مرور مي كرديم

و شهر از غزل عاشقانه پر مي شد

ز كعبه، نغمة توحيدي تو مي آمد

حرم ز عطر تو اي بي نشانه پر مي شد

چه خوب مي شد اگر در پگاه فصل حضور

از آفتاب جمالت زمانه پر مي شد

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم

نگاهت را نگير از من كه با آن عالمي دارم

اگر سوزم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست

وفا آن است كه نامت را نهاني زير لب دارم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

زمانه به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست .

بوسيدن گلِ ماندن نيست و

عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.

                                                             لوتر كينگ

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

شک و ترديد همواره حالاتي آشنا براي انسانها بوده است. افراد مردد و حيوان به اين سو و آن سو مي نگرد و همواره اين سوال برايشان پيش مي آيد که آيت قدرتي وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . اين ترديد به خاطر عدم اعتماد و ايمان کامل به وجود قدرت برتري است که تمام کائنات زير قدرت خود دارد.
هنگامي که در حالت دعا قرار مي گيريد با اين موضوع ايمان داشته باشيد که قدرت روحي شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صميم قلب اطمينان حاصل کنيد که با وجود آن هر غير ممکني ممکن و هر عملي ميسر مي شود. در وهله اول اين جمله تاکيدي را همواره با خود تکرار کنيد: روزي خواهد رسيد که من به آرزوي خود برسم. آري روزي مي رسد که من خوشبختي خود را بيابم " اما فراموش نکنيد که خواست و آرزوي خود را به آينده و به بعد موکول نکنيم و آن چه مي خواهيم در زمان حال از ضمير باطن بخواهيم و به آساني بدان جان ببخشيم و البته اين در صورتي ميسر است که به آن ايمان کامل داشته باشيم.
هنگامي که براي کسي دست دعا به سوي آسمان بلند مي کنيد او را در اعماق روح و ضمير باطن خود بنشانيد و او را با چهره اي شاد و روحي آزاد ببينيد و از اينکه دعايتان مستجاب خواهد شد شکر گزاري کنيد . هنگامي که با روح و اعتقاد روبه سوي خداوند مي کنيد با شناختي که از او داريد مي دانيد که آرزويتان را بر آورده خواهد کرد.

زيرا خداوند هرگز با شکست ميانه اي ندارد . نه آن را مي شناسد و نه آن را براي بندگانش مي خواهد. بعنوان مثال اگر تصوير تندرستي عزيز بيمار خود را به ذهنتان بسپاريد و تمامي دقت خود را بر روي بهبودي او متمرکز کنيد خداوند نيز بر اين تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.

آخرين مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به اين مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما اين نکته را به خاطر داشته باشيد که ما هرگز قادر به ديدن وجدان و ضمير و اعتقادات باطني خود نيستيم , اما مي توان با قدرت ايمان به آرزوهاي خود جامه عمل بپوشانيم و دعا ها را مستجاب کرد

اما بيشتر اوقات اين سوال به ذهنمان خطور مي کند :" پس چرا دعاهايمان مستجاب نمي شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زيرا ترس و ترديد در آن به خوبي روشن است . چنان به خداوند ايمان داشته باشيد که در
کودکي خود را به مادر مي سپرديد و جز او کس ديگري را نمي شناختيد و عشق او را با تمام و جود احساس مي کرديد هنگامي کخ در مورد استجابت دعاهايتان دچار شک مي شويد

دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنيد . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از اين فکر و ايده انباشتيد , س از چندي شاهد رشد و شکوفايي آن خواهيد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را – که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت:

 

"بیا ! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟"

 

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت.

 

پدر با تعجب پرسید :"مادرت به تو جغرافی یاد داده؟"

 

پسر جواب داد: جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
آرزو می کنم همیشه زنده باشی ولی خوب ...

پس آرزو میکنم تا زنده هستی سلامت و تندرست باشی

خب ، مي بينم که حسابي به خودت مي رسي
از خودت مراقبت مي کني
نيازهايت را برآورده مي کني
خوب گوش ميدي يا مي خوني ، درباره ي رژيم غذايي ، تغذيه ، خواب و سم زدايي از بدن
همين طور خريدن وسايلي که مي گن به درد ورزش مي خوره و گياهان دارويي براي تجديد قوا ، وقتي که آسيب مي بيني

صابونهايي که تن را تميز ميکنن
افشانه هايي که بوي بد را از بين مي برن
مايعاتي که اسيدها و حشره کش ها را خنثي مي کنن
اضافه وزن مجاز براي افزايش قدرت و اندازه ي عضلات
زدن آمپولهاي ايمني . { واکسن ها }
و خوردن قرص هاي نيروزا
اما يادت باشه که بعد از همه ي اينها
بلاخره قصه به پايان مي رسه
ميتوني سيگار را ترک کني ، اما آخر مي ميري
دور مواد را خط بکشي ، اما آخر مي ميري
خود را از خوردن غذاهاي چرب و سرخ کردني منع کني و در سلامت کامل باشي ، اما باز مي ميري
ميگساري هم که نکني باز مي ميري

دور کار هاي خلاف را خط بکشي ، باز مي ميري
از نوشيدن قهوه صرف نظر کني و کيفور نشي ، باز مي ميري ، آخرش مي ميري
بلاخره مي ميري ، دست آخر مي ميري
آخرش مي ميري

مي توني نرمش کردن را از سر بگيري
اما وقتي موسيقي تموم بشه ، مي ميري
توي اتومبيل کمربند ايمني هم ببندي ، باز مي ميري
از نيکوتين فاصله بگيري ، باز مي ميري
مي توني ورزش کني تا چربي هاي ران هايت آب بشه ، خوش تيپ تر و تودل بروتر مي شي ، اما باز مي ميري
حمام آفتاب هم که نگيري ، باز مي ميري

مي توني اون بالا ، تو آسمون پي بشقاب پرنده بگردي
شايد اونا تورا به مريخ ببرن ، اما اونجا هم بلاخره مي ميري

بلاخره مي ميري ، در نهايت مي ميري
آخر ، يک زماني ، مي ميري
با کفش هاي ريبوک و نايس و آديداس
مي توني تو آسمونا سير کني ، اما اونجا هم بلاخره مي ميري

داروهاي نيرو بخش هم که بخوري ، بلاخره مي ميري
روده ات را هم که سالم نگهداري ، باز مي ميري
مي توني خودت را منجمد کني و در زمان معلق بموني
اما همين که يخت را باز کنن ، بلاخره مي ميري
مي توني ازدواج کني ، اما باز هم مي ميري
به نقطه اوج هم که برسي ، بلاخره مي ميري
مي توني خودت را از شر فشارهاي روحي خلاص کني ، استراحت کني ، آزمايش ايدز ، و تست ورزش بدهي
به غرب ، اونجايي که هوا آفتابي است و از رطوبت خبري نيست نقل مکان کني و تا صدها سال زنده بماني
اما بلاخره مي ميري

سرانجام ، در آخر کار مي ميري
در نهايت ، خواه ناخواه مي ميري
پس بهتره حالا که زنده هستي از زندگي لذت ببري
قبل از اينکه غزل خداحافظي را بخوني
چون بلاخره در آخر کار مي ميري

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 
بر دوش مي گذارد و از خانه مي برد
امشب علي حقيقت پهلو شکسته را

شهادت بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه شيعيان جهان به ويژه دوستاي گلم تسليت ميگم

توان واژه کجا و مديح گفتن او ؟
قلم ، قناري گنگي است در سرودن او

کشاندنش به صحاري شعر ممکن نيست
کميت معجزه لنگ است پيش توسن او

چه دختري که پدر پشت بوسه ها مي ديد
کليد گلشن فردوس را به گردن او

چه همسري که براي علي به خط حضور
طلوع باور معراج داشت ديدن او

چه مادري که به تفسير درس عاشورا
حريم مدرسه ي کربلاست دامن او

بميرم آن همه احساس بي تعلق را
که بار پيرهني را نمي کشد تن او

دمي که فاطمـــــــــــــــه تسبيح گريه بردارد
پيام ميچکد از چلچراغ شيون او

از آن ز ديده ي ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او

 

فضائل حضرت زهرا (س)

پيغمبر (ص)فرمود:بهترين زنان عالم چهار نفرند:مريم دختر عمران ،فاطمه دختر محمد،خديجه دخترخويلد،آسيه زن فرعون.پيغمبرفرمود:فاطمه (ع)ازبهترين زنان بهشت است.
رسول خدا(ص)فرمود:هنگامي كه قيامت برپا شود ،منادي حق ازعرش ندا مي كند :اي مردم چشمهايتان راببنديد تافاطمه از صراط عبوركند.
پيغمبر(ص)به فاطمه فرمود:خدابه واسطه غضب تو غصب مي كندوبه واسطه خشنودي تو خشنود مي گردد. عايشه مي گويدبعد از رسول اكرم كسي را راستگوتر از فاطمه نديده ام .امام محمد باقر(ع) فرمود:‌به خدا سوگند فاطمه (ع) را به وسيله علم ، از فساد وبدي ها باز داشت .
امام صادق (ع)‌فرمود:‌فاطمه (ع) نزد خدا نه اسم خوانده مي شود : فاطمه، صديقه، مباركه ، طاهره، زكيه ، رضيه ، مرضيه، محدثه ، زهرا ، علت اينكه فاطمه ناميده شده اينست كه از شرور بدي ها معصوم و محفوظ است . اگر علي (ع) نبود همسر لايقي براي فاطمه پيدا نمي شد .
از امام محمد باقر(ع) پرسيدند چرا فاطمه(ع) به نام زهرا ناميده شد؟ فرمود:‌زيرا خدا او را از نور عظمت خودش آفريد. بواسطه ي نور آن حضرت آسمان و زمين روشن شد . به حدي كه ملائكه تحت تاثير آن نور قرار گرفتند و براي خدا به سجده افتادند گفتند خدايا اين نور چيست ؟ فرمود: شعله ي است كه از نور عظمت خود آفريدم و در آسما نها ساكنش نمودم . او را از صلب بهترين پيمبران خارج خواهم ساخت و از اين نور ائمه و پيشوايان دين را خارج مي كنم تا مردم را بسوي حق هدايت كنند . آنان جانشينان پيغمبر من خواهند بود .
پيغمبر(ص) به فاطمه فرمود: دخترم ؟ خدا به دنيا توجه نمود و مرا به تمام مردم برگزيد . در مرتبه دوم باز بدان توجه نمود وهمسر تو علي (ع) از بر سايرين برتري داد . براي سومين مرتبه نيز توجه نمود و ترا بر زنان عالم برتري داد . و در مرتبه چهارم توجه كرد وحسن وحسين (ع) بر جوانان اهل بهشت امتيازداد . پيغمبر(ص) فرمود: بهشت مشتاق ديدار چهار زن است :‌اول مريم دختر عمران ،دوم آسيه زن فرعون، سوم خديجه دختر خويلد ، چهارم فاطمه دختر محمد .
پيغمبر(ص) فرمود:‌فاطمه پاره تن من است . اذيت او اذيت من خشنودي او خشنودي من است .
پيغمبر اكرم در حالي كه دست فاطمه (ع) در دست داشت فرمود:‌هر كس اين را مي شناسد و هر كس را كه نمي شناسد اين فاطمه دختر محمد ، پاره تن من و قلب و روح من است . هركس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و هركس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است.
ام سلمه مي گويد: فاطمه شبيه ترين مردم بود ، به رسول خدا .
پيغمبر (ص) فرمود:‌فاطمه حوريه اي است به صورت انسان .
پيغمبر فرمود:‌فاطمه اول كسي است كه داخل بهشت مي شود.
امام صادق (ع) فرمود:‌فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه مردم قدرت ندارند . حقيقت او را درك كنند . پيغمبر مي فرمود:‌خدا من و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) را از يك نور آفريد.
ابن عباس مي گويد: از رسول خدا پرسيدم : آن كلماتي كه حضرت آدم از خدا ياد گرفت و بوسيله آنها توبه اش قبول شد چه بود؟ فرمود:‌خدا را قسم داد به حق محمد و علي وفاطمه و حسن وحسين (ع) بدان جهت توبه اش قبول شد .
پيغمبر (ص) فرمود:‌اگر علي نبود،‌براي فاطمه شوهرلايقي وجود نداشت.
پيغمبر (ص) مي فرمايد: وقتي معراج رفتم در بهشت گردش كردم و قصر فاطمه را ديدم كه هفتاد قصر بود و از لولو و مرجان ساخته شد ه بود.
پيغمبر به فاطمه فرمود: مي داني چرا فاطمه ناميده شدي؟
علي بن ابي طالب (ع) مي فرمايد: رسول خدا خيلي فاطمه را مي بوسيد ، عايشه اعتراض كرد. پيغمبر در جواب فرمود:‌هنگامي كه مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم ،جبرئيل مرا نزد درخت طوبي برد و از ميوه هايش به من داد، آنها را خوردم و نطفه اي از آنها در من بوجود آمد. وقتي به زمين آمدم با خديجه همبستر شدم ، فاطمه آبستن شد. از اين رهگذر است كه هر وقت فاطمه را مي بوسم بوي درخت طوبي به مشامم مي رسد.
ابن عباس مي گويد:‌يك روز علي و فاطمه و حسن وحسين (ع) نزد پيغمبر بودند:‌فرمودند:‌خدايا تو مي داني كه اينان اهل بيت من وگرامي ترين مردم هستند . دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمني كن . ياري كنندگانشان را ياري كن . از تمام بدي ها پاكشان گردان. از تمام گناهان محفوظشان بدار. بواسطه روح القدوس تاييد شان فرما. سپس فرمود:‌يا علي تو امام امت و جانشين من هستي . مومنين را به سوي بهشت هدايت مي كني . گويا دخترم فاطمه رامي بينم كه در روز قيامت بر مركبي از نور سوار شده در جانب راستش هفتاد هزار ملك مي بيني و در جانب چپش هزار و پيش رويش هفتاد هزار و پشت سرش هفتاد هزار فرشته حركت مي كند زنان مومن امتم را بسوي بهشت مي بردن. پس هر زني كه نمازهاي پنجگانه را بخواند،‌ و ماه رمضان را روزه بدارد، حج خانه خدا را بجاي آورد ، و زكات اموالش را بپردازد، و از شوهرش اطاعت كند و علي (ع) را دوست بدارد ،بواسطه شفاعت فاطمه داخل بهشت خواهدشد . فاطمه (ع) بهترين زنان جهان است.
گفته شد يا رسول الله آيا فاطمه بزرگ زنان عصر خودش مي باشد؟ فرمود: آن مريم است كه بزرگترين زنان عصر خودش بود، دختر م فامظ ، بهترين زنان گذشته و آينده است. وقتي در محراب عبادت قرار مي گيرد هفتاد هزار فرشتگان مقرب الهي به او سلام مي دهند . ومي گويند:‌اي فاطمه ! خدا ترا برگزيد و پاكيزه نمود و برجميع زنان عالم برتري داد.
سپس متوجه علي(ع) شد وفرمود:‌يا علي فاطمه پاره تن من و نور چشم من و ميوه دل من مي باشد هركه او را ناراحت كند مرا ناراحت مي كند و هر كه او را خشنود نمايد مرا خشنود مي سازد . فاطمه (ع) نخستين كسي است كه به من ملحق خواهد شد،بعد از من به اوخوبي كن. حسن و حسين (ع) فرزندان و گلهاي من مي باشد و بهترين جوانان اهل بهشتند، بايد همانند گوش و چشمت آنان را گرامي بداري.
سپس دستش را به جانب آسمان برداشت و فرمود:‌خدايا تو شاهد باش كه من دوستان اينان را دوست مي دارم و دشمنان را دشمن دارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 

 

چشم انتظار


امشب دلم را می تکانم پیش پایت
چیزی ندارم من بجز این دل برایت

امشب گلوی زخمی ام را می سرایم
یعنی تمام غربتم را در هوایت

می خواهم امشب سالها خاموشی ام را
آرام بـــــردارم بــــــریزم در صـــــــــدایت

ای با دل من آشناتر از من ای خوب
دیری است تنها مانده اینجا آشنایت

دیری است بی تو کلبه ام تاریک مانده است
بگشـــــای بر من روزنـــــی از چشــم هایت

چشم انتظار چشم زیبای تو تا چند
تا چند محــــروم از نگاه دلــــربایت

بر من اگر یک لحظه می تابید چشمت
در زیر شمشیر تو می گشتم فدایت

وقتی نگاه شرقی ات می بارد از مـــهر
من کیستم؟ خورشید می افتاد به پایت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خک غریب
 که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
 همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
 می فشانند فسون از سر گیوهاشان
 همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
 دور باید شد دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد
چاله ابی حتی مشعلی را ننمود
 دور باید شد دور
 شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
پشت دریا ها شهری است
 که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد
پشت دریاها شهری است
 که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
 شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری است
 قایقی باید ساخت


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 

 

چه روزه اكه يك به يك غروب شد نيامدي

چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشبن سخن تبر به دوش بت شكن

 خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم ودل شكسته ايم  نه

براي عده اي ولي  چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد نيامدي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمي کني
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمي کني
زخم دگر بزن بدل مرهم اگر نمي نهي
درد دگر بده اگر خسته دوا نمي کني
عهد هر آنچه مي کني وعده به هر که مي دهي
عهد زياد مي بري وعده وفا نمي کني
تير غمم زدي به جان تا که به خون نشانيم
هر چه کني بکن بتا زانکه خطا نمي کني

سلام منم آنم چه تصادفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 

خدایا وحشت تنهایی ام کشت

کسی با قصه من آشنا نیست

در این عالم ندارم هم زبانی

به صد اندوه می نالم روا نیست

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم چراغی کس نیفروخت

نیامد ماهتابم بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمی خندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم می دهد تسکین به حالم

که غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا ای مرگ جانم بر لب آمد

بیا در کلبه ام شوری بر انگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز

بیا شعری به تابوتم بیاویز

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است و بر در می زند مشت

بیا ای هم زبان جاودانی

که امشب وحشت تنهایی ام کشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  |