می رود صبح و اشارت می کند / کین گلستان خنده واری بیش نیست
مصراع دوم بيت را بنويسيد ؟؟
من از موي سفيد انديشه دارم .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط موج شب
|
درباره وبلاگ
موسم سبزه فروردين بود مرغ مستي از شاخه ي انبوه زبان گنجشک خانقاه ما را غرق در ولوله ي دستان ساخت پير ما را ناگاه وقت ، خوش گشت زير لب ، بيتي را زمزمه کرد
اي که در چله ي تاريک زمستان هستي باد ، از روزنه ، پيغام گل آورد ترا روز بيتابي و بي خويشي درويشان است برخيـــــــــز