تبليغاتX
زیباترین !!! به وبلاگ زيباترين خـــــوش آمديد
   

ممنون ميشم اگه آدرس بهترين سايتي را که تا حالا ديدي به منم بگي

اي گل شبو
        اندکي خوش باش
                         لحظه اي با ما
            اندکي بالا

سربه روي آسمان کن
             تا تو...
 ماه لاغر و پژمرده را چون توپ پر نوري کني

و خودت با ما
         بال بگشايي
                پر زني تا بيکران عالم انسانيت
        تا جهاني از گذشت

گاه گاهي
     سر به روي آسمان کن
                             اي گل شبو

تا ستاره از تو عبرت گيرد و ديگر
   با غم و حسرت
       بر زمين کمتر بدوزد چشم
                 و نگويد
                    خوش بحال آن گل شبو
             ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 
دودکش ها بر فراز بامها
هر نفس آهي ز دل بر مي کشند

وز دهان قير گونشان دودها
زاغ وش بر آسمان پر مي کشند

رنگ اين سرخ است و رنگ آن کبود
دود اين تيره ست و دود آن سپيد

با زباني بيزبان اين دودها
نغمه ها دارند و نتواني شنيد

آن يکي از پهن خوان منعمان
داستان عز و ناز آرد ترا

وين يکي از مطبخ بيچارگان
قصه ي فقر و نياز آرد ترا

اين يکي گويد در آن بستان سرا
گربه و سگ هم به ناز آموخته است

آن يکي گويد در اين ويرانه جاي
کودکان را جان ز حسرت سوخته ست

آن يکي گويد در آن خرم بهشت
عالمي شادي نگر ، مستي ببين

اين يکي گويد در اين ماتمکده
معني فقر و تهيدستي ببين

ني غلط گفتم غلط کان دودها
زآن همه فقر و غنا دل خسته اند

از درون تيره جانان ، قصه ها
بر زبان دارند و لبها بسته اند

بسته گوش و بسته لب خاموش و نرم
درهم آميزند و ناپيدا شوند

زين نواها گوش چرخ آکنده است
پس چرا اين دودها گويا شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 
احساس مي کنم که آب مي شود قلبم
به سان شمع هاي ميان شيريني :
روغني از رخوت ،
نه شراب ،
پر مي کند رگانم را .
و احساس مي کنم که مي گريزند روزهايم ،
خاموش و نجيب ، همچون يکي غزال .
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 
بخورد قرص و روانه به سوي مجلس شد
نشست و چرت زد و دست و پاش بي حس شد

نگار ما که به جايي نرفت و کار نکرد
درآمدش ز گدايي به از مهندس شد

خيال بست نشيند به جاي افلاطون
الاغ پيش کمالات او مدرّس شد

کسي که در همه جا کوس خالقي مي زد
ز آبرو بگذشت و گداي مجلس شد

نبود صبر و قرارش چو فرد اسهالي
بخورد شيرهء ترياک و سخت يابس شد

براي هيچ ، همه مال و همسر و فرزند
فداي شيره و گَرد و حشيش و « ال اس » شد

از آن به همسر و فرزند التفاتش نيست
که با مواد مخدر انيس و مونس شد

چه بود خاصيت قرص ، من نفهميدم
که کف نمود دهانش دچار خس خس شد

در اختفاست که تزريق کرد يا سَم خورد
چگونه مرد که قبرش بدون آدرس شد

به کيمياي خرد جسم را طلا سازند
زر وجود تو با گَرد لعنتي مس شد

بيا و از خر شيطان پياده شو ، معتاد
چرا که هر که از اين راه رفت مفلس شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 
پيچيده کلافي است جهان سر در گم
کس را خبري نه از سر است و نه ز دم

بس قافله آمدست و رفته است ، ولي
مانده است به جا ، جاي دو پا يا که دو سم

آنان که سواره زين جهان بگذشتند
بر گرده ي بندگان خود بنشستند

جز نقش دو سم نمانده زآنان بر جاي
گويي که خر آمدند و خر بگذشتند

آنان که به پاي خود جهان طي کردند
اسب هوس و آز وستم پي کردند

مانده است دو نقش پاي انسان بر جاي
زيرا که به نفس خويشتن هي کردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط موج شب  |