|
|
|
|---|
|
تو را به خدا ، اي قلب من ، عشقت را اسرار خويش دان و آن را از ديگران پنهان دار تا سر نوشتي نيکوتر بيابي
کسي که اسرار درونش را آشکار مي نمايد نادان است سکوت و راز داري براي عاشق بسيار نيکوتر است تو را به خدا ، اي قلب من ، اگر کسي پرسيد : بر تو چه رفته است ؟ پاسخ مده اگر از تو درباره ي معشوقت پرسيدند ، گمراهشان ساز تو را به خدا ، اي عشق من ، شور و احساس خود را پنهان ساز بيماري تو همان درمان تو است ، زيرا نسبت عشق به روح همچون شرابي است در پياله آنچه تو مي بيني مايع است و آنچه ديده نمي شود جوهر و نيروي آن است تو را به خدا ، اي قلب من ، مصائب خويش را آشکار مساز تا اگر دريا ها خروشيدند و آسمانها فرو ريختند ، تو ايمن باشي
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط موج شب
|
اي کبوتر سينه سرخ ، بخوان . چرا که راز ابديت در ترانه ات نهفته است
اي کاش همچون تو بودم ، رها از زندانها و زنجير ها اي کاش مثل تو بودم ، همچون روحي سبک بال بر فراز دره ها و نور را همچون مي از جامهاي آسماني به کام خود مي ريختم اي کاش همچون تو بودم ، معصوم و خشنود و شادمان . به آينده نظر نمي کردم و گذشته را از ياد مي بردم اي کاش مثل تو زيبا ، نجيب و لطيف بودم . و باد ، بالهايم را مي افشاند تا به لباس شبنم زينت يابد اي کاش مثل تو بودم ، همچون انديشه اي شناور بر فراز زمين ، و نغمه هاي خود را در ميان جنگل و آسمان مي افشاندم اي سينه سرخ ، آواز بخوان و پريشاني مرا پراکنده ساز .من به نداي درون تو که در گوش جان من مي خواند ، گوش فرا مي دهم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط موج شب
|
دوست عزیزی که این نوشته ها را برام فرستادی از تو ممنونم خواسته بودی نوشته هات را تو وبلاگم بذارم منم این کار را می کنم
خيلي تنها بغض گلويم را فرا گرفته به قدري كه مي خواهد خفه ام كند ولي من نمي گذارم چون همچنان اميد وارم اميد به چه كسي نمي دانم ولي كسي هست كه مرا نگه ميدارد غمي بزر گ درونم را فرا گرفته به قدري كه مي خواهد نابودم كند ولي من نمي گذارم چون همچنان ايستاده ام براي چه نمي دانم ولي هدفي هست كه مرا سر پا نگه مي دارد دردي جانكاه وجودم را فرا گرفته به قدري كه مي خواهد مرا از اين جا وارهاند ولي من نمي گذارم چون همچنان چشم انتظارم انتظار چه كسي نمي دانم شايد منتظر كسي هستم كه از اين تنهايي نجاتم دهد يا شايد منتظر كسي هستم كه غم بزرگ مرا شكست دهد يا شايد منتظر كسي هستم كه درد جانكاه مرا به جان بخرد نمي دانم شايد منتظر كسي هستم كه تنهايي مرا غم مرا درد مرا بفهمدو مرا نجات دهد شايد منتظر كسي هستم كه با من يكي شود
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط موج شب
|
اینم چندتا شعر که همون دوست بالا فرستاده امیدوارم بازم از این کارا بکنی
از تنگناي محبس تاريكي ************************************************ پل مي رسي فاصله پل مي شود ************************************************ زندگي معني شده در صداي جير جير كهاي باغ ************************************************ او كه آمد جاده روشن بود ************************************************* سکوت سكوت را بشنو
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط موج شب
|
|
|