تبليغاتX
زیباترین !!! به وبلاگ زيباترين خـــــوش آمديد
   

ممنون ميشم اگه آدرس بهترين سايتي را که تا حالا ديدي به منم بگي

سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمي کني
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمي کني
زخم دگر بزن بدل مرهم اگر نمي نهي
درد دگر بده اگر خسته دوا نمي کني
عهد هر آنچه مي کني وعده به هر که مي دهي
عهد زياد مي بري وعده وفا نمي کني
تير غمم زدي به جان تا که به خون نشانيم
هر چه کني بکن بتا زانکه خطا نمي کني

سلام منم آنم چه تصادفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 

خدایا وحشت تنهایی ام کشت

کسی با قصه من آشنا نیست

در این عالم ندارم هم زبانی

به صد اندوه می نالم روا نیست

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم چراغی کس نیفروخت

نیامد ماهتابم بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمی خندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم می دهد تسکین به حالم

که غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا ای مرگ جانم بر لب آمد

بیا در کلبه ام شوری بر انگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز

بیا شعری به تابوتم بیاویز

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است و بر در می زند مشت

بیا ای هم زبان جاودانی

که امشب وحشت تنهایی ام کشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
  • مهمترین انگیزه برای دسترسی به آمال بزرگ احساس کمبود آنهاست
  • مهمترین چیزی که در یک گفت و گوی ساده باید به یاد داشته باشی این است که در حین صحبت همیشه تبسمی بر لب داشته باشی
  • مهمترین چیزی که به تو اجازه فکر کردن به پیروزی را نمی دهد ترس از شکست است
  • مهمترین راه برای زیبا زندگی کردن زیبا دیدن زندگی است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
 

 

  • عشق واژه ای است از جنس نور که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود
  • هنگامی که عشق می ورزید مگوئید خدا در دل من است بلکه بگوئید من در دل خدا هستم
  • زندگی عشق زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می شوند و نه تغییر می کنند
  • عشق وقتی دچار غم غربت باشد از حساب زمان و هیاهوی آن ملول می گردد
  • عشق ثمره خویشاوندی روحی است و اگر این خوشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد در طول سالیان و حتی نسلها نیز تحقق نخواهد یافت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
کولي ! بر درخت ، تيري نشانده دوست
يعني که : دي پسين ، زين سوي رانده دوست
امروز ، کاکلي مست است و نغمه خوان
ديشب ترانه يي از عشق خوانده دوست
امروز ، کاسني سرشار شبنم است
ديشب ، به ياد تو اشکي فشانده دوست
بادام بر درخت ، چشم نخفته يي ست
ديشب ، ز دوريت بيدار مانده دوست
بر گونه ات ، نسيم اين سان که مي دود
شايد که بوسه يي با او دوانده دوست
اين گونه اهتزاز در شاخه ها ز چيست ؟
شايد سلام را دستي تکانده دوست
آن غنچه هاي سرخ ، آنک شکفته اند
زين سان پيام عشق سويت رسانده دوست
کولي ! چه مي کند بر سينه درخت
تيري که بر دلت ، عشقش نشانده دوست


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 
صداي تو خوب است
صدا کن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است که در انتهاي صميميت حزن مي رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
بيا تا برايت بگويم
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 
تا حالا براتون پیش اومده بخواهید پسورد ایمیلتونا تغییر بدید ، یا اصلا بخواهید مشخصات مربوط به ایمیلتون مثل اسم و ... را تغییر بدید
تو این مواقع چیکار می کنید ؟ البته می دونم خیلی هاتون میدونید باید چیکار کنید ، خیلی ها هم هستند ایمیل قبلی را بی خیال میشن و یکی از نو می سازند که هم وقت گیره هم مجبوری آدرستم تغییربدی
من خودم به دلایل امنیتی تقریبا هر 6ماه پسوردما عوض میکنم
چندنفر از دوستان پرسیده بودند چطور میشه پسورد را تغییر داد که منم جوابشونا به آدرساشون فرستادم
حالا اگه کس دیگه ای هست که می خواد بدونه ، آدرسشا برام بنویسه تا براش توضیح بدم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط موج شب  | 
جمعه ها در انتظارم مهدیا

شوق دیدار تو دارم مهدیا

می نویسم نامه ها با عشق تو 

 وصف رویت می نگارم مهدیا

در خزان لحظه ها ای مهربان

شوق تو یاشد بهارم مهدیا

ای که مهرت ناجی دل های ماست

دل به عشقت می سبارم مهدیا

روز و شب از شوق سرشارم بیا

عاشقی چشم انتظارم مهدیا

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
نمی خواهم بمیرم با که باید گفت

کجا باید صدا سر داد

در زیر کدامین آسمان

روی کدامین کوه

که ذرات هستی ره برد طوفان این اندوه

که از افلاک عالم بگذرد بژواک این فریاد

کحا باید صدا سر داد

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمین کر آسمان کور است

نمی خواهم بمیرم با که باید گفت

اگر زشت و اگر زیبا

اگر دون و اگر والا

من این دنیای فانی را

هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم

به دوشم گر چه بار غم توان فرساست

وجودم گر چه گرد آلود سختی هاست

نمی خواهم از اینجا دست بر دارم

تنم در تار و بود عشق انسان های خوب نازنین بسته است

دلم با صد هزاران رشته با این خلق

با این مهر با این ماه

با این خاک با این آب

بیوسته است

مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست

هوای هم نشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی ز جانش بر ندارم نا جوانمردی است

نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم

بمانم تا عدالت را بر افرازم بیفروزم

خرد را

مهر را

تا جاودان بر تخت بنشانم

به بیش بای فرداهای بهتر گل بر افشانم

چه فردایی چه دنیایی

جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است

نمی خواهم بمیرم ای خدا

ای آسمان

ای شب

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

مگر زور است

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
وقتی که شانه هایم

در زیر بار حادثه می خواست بشکند

یک لحظه از خیال بریشان من گذشت

"بر شانه های تو"

بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم

 وین بغض درد را از تنگنای سینه برآرم

به های های

آن جان بناه مهر

شاید که می توانست

از بار این مصیبت سنگین

آسوده ام کند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ ترا از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
گفت روزي به من خداي بزرگ
نشدي از جهان من خوشنود

اين همه لطف و نعمتي که مراست
چهره ات را به خنده اي نگشود

اين هوا ، اين شکوفه ، اين خورشيد
عشق ، اين گوهر جهان وجود

اين بشر ، اين ستاره ، اين آهو
اين شب و ماه و آسمان کبود

اين همه ديدي و نياوردي
همچو شيطان ، سري به سجده فرود

در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتي نشنود

وين زمان هم در آستانه مرگ
بي شکايت نمي کني بدرود

گفتم آري درست فرمودي
که درست است هر چه حق فرمود

خوش سرايي است اين جهان ليکن
جان آزادگان در آن فرسود

جاي اين همه که برشمردي ، کاش
در جهان ذره اي عدالت بود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط موج شب  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  | 
من کنار بنجره سکوت چشم به راهت هستم تاتو برگردی

خسته و بی بناه گوشه این اطاق تاریک در میان جرقه ای رو شن از اشک نشسته ام لحظه ها بدون تو برای من درد نا کند می دانم که از تو دورم واما تو در بند بند وجودم جای داری آنگاه که از دروازه خاطرات عبور می کنم و باد یاد گذشته را ورق می زند تو در من زنده هستی

وقتی خورشید با زیبا ترین انوار طلایی روی شرقی ترین کوهها نقاشی می کند عشقت در قلبم می تبد

دیر زمانی است که صدای سبز و شیرینت در سرای دلم نمی بیچد وگرمای چشمانت وجود سرد وبی روحم را ذوب نمی کند بی تو مانند شاخه ای خشک می مانم

به تک درختی بی بار در کویری تشنه

به خود دلداری می دهم که تو را با لبخندی خواهم دید ویاد روزهای قدیم را زنده خواهم کرد

بیا و تقدیر من باش تا به روز های آفتابی برسیم

و بر اندوه ظلمت غلبه کنیم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب 
 

مهتاب

شب است و مهتاب در زورقی از نور به دیدن من می آید

من چون هر شب پر از خاطره و سرشار از دیوانگی هستم

نمی دانم مهتاب حرف مرا می خواند یا نه ؟اما الفتی دیرینه با آسمان دارم

تمام کوچه های آسمان را

تمام شاهراه ها و بن بستهای آسمان را گشته ام ومی شناسم

آسمان هم مرا خوب می خواند ساده و صمیمی مرا در خود جای می دهد

خستگی هایم را می بیند اما نا توان از شفایم است

دردم را می خواند اما نا توان از درمانم است چون آسمان هم پر درد اما پر وسع است

سال هاست که حیرانم را در ضیافت شب آواره کرده ام

در شب من بختک عمرم را یافتم

در شب من سکوت فرداهایم را دیده ام

شب است و مهتاب در زورقی از نور به دیدار من می آید

من همچون شبهای گذشته به دنبال یک راه آمده ام .راه شب...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب  |