|
|
|
|---|
|
شک و ترديد همواره حالاتي آشنا براي انسانها بوده است. افراد مردد و حيوان به اين سو و آن سو مي نگرد و همواره اين سوال برايشان پيش مي آيد که آيت قدرتي وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . اين ترديد به خاطر عدم اعتماد و ايمان کامل به وجود قدرت برتري است که تمام کائنات زير قدرت خود دارد. زيرا خداوند هرگز با شکست ميانه اي ندارد . نه آن را مي شناسد و نه آن را براي بندگانش مي خواهد. بعنوان مثال اگر تصوير تندرستي عزيز بيمار خود را به ذهنتان بسپاريد و تمامي دقت خود را بر روي بهبودي او متمرکز کنيد خداوند نيز بر اين تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت. آخرين مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به اين مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما اين نکته را به خاطر داشته باشيد که ما هرگز قادر به ديدن وجدان و ضمير و اعتقادات باطني خود نيستيم , اما مي توان با قدرت ايمان به آرزوهاي خود جامه عمل بپوشانيم و دعا ها را مستجاب کرد اما بيشتر اوقات اين سوال به ذهنمان خطور مي کند :" پس چرا دعاهايمان مستجاب نمي شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زيرا ترس و ترديد در آن به خوبي روشن است . چنان به خداوند ايمان داشته باشيد که در دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنيد . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از اين فکر و ايده انباشتيد , س از چندي شاهد رشد و شکوفايي آن خواهيد شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را – که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت: "بیا ! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟" و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت. پدر با تعجب پرسید :"مادرت به تو جغرافی یاد داده؟" پسر جواب داد: جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
|
|