|
|
|
|---|
|
كه در انتظار طلوع فردايي روشن چشم انتظار خورشيد نشسته باشد. هيچ وقت نمي خواهم گريه ي چشمي را ببينم ،
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشون می ده
تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده چارلی چاپلین
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
عطر حضور چه خوب بود كه از تو زمانه پر مي شد! و جاي خالي تو، شادمانه پر مي شد نشان كلبه ما را كسي نمي دانست و از شميم حضور تو خانه پر مي شد تو چون نسيم از اينجا عبور مي كردي نهال خاطره ها از جوانه پر مي شد ملال كنج قفس را ز ياد مي برديم ز عطر سنبل و گل، آشيانه پر مي شد شكوه كوچ پرستو به شهر بر مي گشت وجود چلچله ها از ترانه پر مي شد سرود سبز قناري ز دشت مي آمد فضاي زمزمه با اين بهانه پر مي شد به رنگ لاله جنونم دوباره گل مي كرد به رنگ شعله، دلم از زبانه پر مي شد سرود عشق و جنون را مرور مي كرديم و شهر از غزل عاشقانه پر مي شد ز كعبه، نغمة توحيدي تو مي آمد حرم ز عطر تو اي بي نشانه پر مي شد چه خوب مي شد اگر در پگاه فصل حضور از آفتاب جمالت زمانه پر مي شد
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم نگاهت را نگير از من كه با آن عالمي دارم اگر سوزم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آن است كه نامت را نهاني زير لب دارم.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
زمانه به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست . بوسيدن گلِ ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست. لوتر كينگ
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط دوست من مهتاب
|
|
|