موسم سبزه فروردين بود مرغ مستي از شاخه ي انبوه زبان گنجشک خانقاه ما را غرق در ولوله ي دستان ساخت پير ما را ناگاه وقت ، خوش گشت زير لب ، بيتي را زمزمه کرد
اي که در چله ي تاريک زمستان هستي باد ، از روزنه ، پيغام گل آورد ترا روز بيتابي و بي خويشي درويشان است برخيـــــــــز